خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
108
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
زيرا اگر چند لفظ در طرف موضوع و محمول بوده اما ميان آنها تأليف تقييدى باشد ، همگى به مثابهء يك قضيه خواهند بود ، مثل اينكه بگوييم : « جسم دو نفس حساس متحرك به اراده به وسيلهء نقل قدمها ، منتقل مىشود ، به اين صورت كه يك قدم گذاشته و قدم ديگر را برمىدارد » . اين جمله تماما يك قضيه است و به معنى « حيوان راه رونده است » ، مىباشد . در قضاياى شرطى متصل ، اگر چند قضيه در طرف مقدم باشد ، همهء آنها به علاوهء تالى ، مجموعا يك قضيهاند ، مانند اگر زيد تب دارد و سرفهاش خشك و وجع ناخس « 1 » و نفسش تنگ و نبضاش منشارى « 2 » ، پس او داراى مرض ذات الجنب است . اما اگر در جانب تالى قضيههاى چندى وجود داشته باشد ، قضيهء متصله به تعداد آنها متكثر مىشود ، مانند اگر زيد داراى مرض ذات الجنب است ، پس همواره تب دارد ، سرفهاش خشك است ، نبضاش منشارى است ، تنگى نفس و وجع ناخس دارد . اين در حقيقت پنج قضيه است ، زيرا هركدام به تنهايى مىتواند قابل تصديق و تكذيب باشد . در اين صورت نبايد اين قضيهها تماما بر يك مفهوم دلالت داشته باشند ، زيرا اگر فقط بر يك مفهوم دلالت داشته باشند ، قضيه در حقيقت متكثر نمىشود . مثل اينكه بگوييم : « اگر ماده بىامتداد جسمى متقوم نيست ، پس امتداد هم حالّ و در محلّ است و هم مقوّم آن محلّ » ، در اين مثال ، تالى عبارت است از « پس امتداد صورت است » ، و اين قضيه نزديك به تركيب تقييدى است . در قضاياى شرطى منفصله هم به همينگونه بايد دقت نمود . مثلا اگر بگوييم : « يا آفتاب طالع است و روى زمين روشن ، يا شب موجود است و ستارگان پيدا » در حقيقت
--> ( 1 ) - وجع ناخس ، وجعى بود كه به مثابهء دردى باشد كه از نيش خارها احساس شود و اين لفظ در محاورات اصحاب علم طب معروف و از معنى لغوى منقول است ( حاشيهء مرحوم تنكابنى بر اساس الاقتباس ) . ( 2 ) - از اقسام هشتگانهء نبض مركب ، نبض منشارى است و چون قرعات و ضربات به انگشتان در چنين نبضى از حيث تواتر و سرت و صلابت و عكس آن متفاوت است و باهم مساوى نيست ، آن را به دندانهء ارّه تشبيه كردهاند و چنين نبضى بر خشكى بسيار دلالت كند و به بيمارى ذات الجنب و دبيلات و اورام اختصاص دارد ( از النزهة المبهجة فى تشحيذ الاذهان و الامزجة للشيخ داوود الضرير الانطاكى ) .